تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( کوچه باغ )

پیچک ( کوچه باغ )
دل نوسته های من 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
5لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
 

 

از کنارش گذشتم او هم مرا دید شک کردم

آشنا بود و غریب

برگشتم تا دوباره شاید ببینمش

نه نشناختم  ولی زول زده به من

انگار جایی دیده باشمش

شاید در روزهای خیلی دور

انگار شکل جوانی من است

نه نه نکند من باشم در آیینه

سنگی برداشتم

ولی دیدم جوانی رفته است

و آیینه بی گناه است 

 

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:28 ] [ سید مجتبی محمدی ]

ظاهرا بعد از 1340 سال بعد از تولد خورشید به دلایلی

نامعلوم من پاهایم خاکی شد

 وبرای اینکه گم نشوم اسمی بر من نهادند

خانه ی ما در ته یک کوچه دراز و با خاصییت بود

باهمسایه هایی سر یک سفره

کم کم راه رفتن و گویش را فرا گرفتم

البته زیر نظر مادرم

نمی دانم اگر من بدنیا نمی آمدم ترازوی دنیا کج می شد

یا سرعت کره زمین تغییری میکر د

یانه من هم مثل بقیه تولدی دیگر

در هفت سالگی توسط زنی که همسایه بود 

برمن منت مادری گذاشت ودستتان مرا گرفت 

واز کوچه ها گذشتیم ومن راهی مدرسه شدم 

همان جایی که می گویند چند چند تا چندتا میشود

والبته دارا کجاست و سارا که بود 

واز کجا دانست و پرتغال فروش را کی باید پیدا کند

 دورشکه ها رفتند

و ماشین دودی وفیات های کوچک آمدند

جعبه ها صدا دار شدند

 ودر آیینه ها کسی میرقصید

و نو جوانی من می گذرد

زدیم زیر توپ

وجوانی طی شد

باد پاییزی موهای جوانی از شاخه جدا کرده

برف اسفند روی شاخه های مانده نشسته

ومن در انتظار غروب

تاکی ماشین زمان جلوی پایم ترمز کند

واگر بماند بیادگار

نه کاری برای ماندن نبود

گردی بود بر  نخاسته نشست

سید مجتبی محمدی

 

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:33 ] [ سید مجتبی محمدی ]
 

 

شکوفهای بادام چون ستارگان شب

روز می درخشند

اگر دستت دراز کنی ستاره ای در مشت داری

نسیم عطر  خاطره می دهد

خورشید گیسوان طلاییش شانه می کند

گنجشگان طلب جفت می کنند

آب زمزمه کاشت دارد

مورچگان زمزمه برداشت

پروانه پیله پاره می کند

سنجاقک روی نسیم سوار است

کاکوتی در بیابان سرک می کشد

وقاصدک جوانه می زند

وهزاران دیگر سرود بهار میخوانند

 

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:34 ] [ سید مجتبی محمدی ]
 

 

نبار ای ابر پر بارون یک امشب

بزار من جای تو باروم به زاری

دل من ابری ابر بهاری

بزار بارم به دشت خشکیده دل

کنم سیراب دل خونینم امشب

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:36 ] [ سید مجتبی محمدی ]

 

در ته انتظار  و بی حوصله امشب  منزل پدری  هستم مادر م در دوردست ها رفته برای دعا

پدرم دراین نزدیکی است انگار می توان حسش کرد  از حرکت بچه ها میتوانم  بودنش 

را حس کنم 

خانواده برای مادرم  در تدارک آش پشت پا است

وجود رضا نیز حس میشود اونیز در این نزدیکی است

مهربانیش را می توان در کلمات بچه ها پیدا کرد  دائم اسم او را صدا میکنند

پروانه های خانواده انگار  شبانه آمده اند

عطر  گل با خود دارند 

سید مجتبی محمدی

 

[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 23:56 ] [ سید مجتبی محمدی ]

از شاخه جدا شد چرخی زد

دامن رنگین  زیبای خودرا نگاهی انداخت

باد بر برگ شناور چون  دمید

برگ مستانه از لذت پرواز رقصی کرد

دامن  رنگینش  را چرخی داد

نمی دانم نمی دانست  جوانی رفته است

این باد پاییز است 

قری آمد فری آمد گهی اوج و گهی فرود آمد

نسیم در گوشش به ارامی نجوا کرد

فلانی عمر رفته را این گونه خندانی

بگفتا ای نسیم

چو رفتار ت درست آید

چوکردارت درست آید

شوی ققنوس دوباره  زخاکستر بزایی

گلی دیگر 

سید مجتبی محمدی 

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:39 ] [ سید مجتبی محمدی ]

از پشت پنجره چوبی با شیشه های کثیفش هنوز می توان آثار

گذاشتن ترا از کوچه حس کرد

دستتانم زیر چانه ام  حکم داربست را دارد

اگر بردارم سرم سر نگون میشود

من در  انتظار باز آمدن تو انتظار را کشتم

و محکوم به حبس ابد شدم

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:40 ] [ سید مجتبی محمدی ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب