تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( کوچه باغ )

پیچک ( کوچه باغ )
دل نوسته های من 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
5لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید

 

باز آمدن

**

به نظرم باز ، باز خواهی گشت

مثل بوی گل سرخ

مثل یاد تو در ذهن دلم

به سبک بالی آمدن یک پوپک

با  هموایی تو ، آواز قناری زیباست

پس بگو می آیی

 

سید مجتبی محمدی

[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 16:22 ] [ سید مجتبی محمدی ]

 

چوپان راستگو

**

سلام  ای مهربان ای راستگو چوپان

منم بزغاله ی در بند نیرنگ گرگ بد کاره

گلویم زیر دندان های تیز مرگ افتادس

و گرگی زشت خوی ،نه  از بهر سیری

که از سیری، دندان ، خون آلوده می سازد

و می دانم  که چوپانم صدایش در گلو مانده

 

سید مجتبی محمدی

[ پنجشنبه 23 آذر 1391 ] [ 16:19 ] [ سید مجتبی محمدی ]

اوقاتم تلخ است

آنقدر که با کلی قند و شکر

نیز شیرین نشد

 

محمدی

[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 13:10 ] [ سید مجتبی محمدی ]

تمام احساسم را در بادکنکی

دمیدم

و ترکاندم

من بی احساس

سید مجتبی محمدی

[ شنبه 27 خرداد 1391 ] [ 23:21 ] [ سید مجتبی محمدی ]

 

گذرزمان پرچین دیوار را یکی بود یکی نبود کرده است

 کوچه باغ قدیمی فرش است از برگهای رنگین درختان

انار زردالو وگوجه سبز و هر انچه تو بگویی

اناری در بالای درختی از چند جا ترک خورده

وسفره گنجشکان شده است زرد الویی خشکیده برشاخه درخت

هنوز ایستاده گی می کند

نمی دانم دیوار های کوچه کوتاه شده اند یامن از کودکی رمیده ونفهمیده

درون باغ های وابسته به کوچه تنگ ودراز را میتوان

دید خبری جز رد پای رفتن بهار و شیطنت کودکانه پاییز

خبر دیگری نیست راستی چرا کلاغ جاره ای در گوشه باغی بالا وپایین می پرد

نمی دانم در این غرب پاییزی اینجا چه میکنم شاید

دنبال ردی نمانده از من و پروانه دیروز میگردم

شاید در این سکوت وهم انگیز به دنبال صدای 

آشنایی یا کبکی که در گذشته آواز عاشقی می خواند

می گردم و    شاید

سید مجتبی محمدی



[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:42 ] [ سید مجتبی محمدی ]

سلام    : چه  سلامی چه علیکی

سلام     :   سلام وکوفت    سلام و  زهرمار 

سلام     :   سلام خیره دم  بریده

سلام     :   سلام و  ذغنبود ور پریده

سلام     :   سلام و در بی درمون

سلام      :  سلام دراز بی خاصییت

سلام      :  سلام و  درد ورم

سلام       : سلام حقه باز دقل

سلام      :  سلام گاو پیشونی سفید

اصلا بابا بی خیال      هوی آقاهه

سید مجتبی محمدی

 

[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 23:51 ] [ سید مجتبی محمدی ]

بنام توای صبح

 

 

روستایم روستایی ساده است

در کنار دره ای ایستاده است

خانه های کاهگلی به خشت های گلی

سقفهای چوبی اش به رنگ شب

روز ها وقت کاراست نه درنگ

مردمانی همه مهر قلب های مثل توت

کوچه باغ های خاطره

لب سنگ تخت بازی یک قل دو قل

یاد آبنباتی اکبر رضا پارچه های گلی و آدامس خروس نشان

استکان چایی مادر بزرگ

ننجون های مهربون همه چار قد سفید بسر

خونه ابوالحسن انور سرخ       نقش خونه توی آیینه سرخ

صدای بز خانم بگم       عرعر خرها وکوبیدن سم

زدن زنبور خاکی صورت نوراله

سید ولی اله میزنه بند قوری خانمها

صورت خندان عمو سید محمود

موهای سرخ بگم آغا

غروو لو ند کردن رعییت خسته زکار

صدای هی هی چوپون سر کوه

صدای ترق تروق هیزم توی تنور

بوی نون نرمو (کی کی)بچه ها جور

صدای احمد که میگه کفشیچی نو خدایا

اه تو گلوی دختران دم بخت

صدای موذن دم غروب

صدای دایی که میگه بچه ها اخ کودوماید

عمو سید حسن و کشیدن سیگار  زر

صدای دم زدن حاجیرتپا میون سرخ

سیگار شززری و گردو ی تنگ لیفها

سایه همیشه سبز تاینیچی

صدای قیژقیژ شار زرده

رفتن سنگ تو تیر کمون سراغ کنچشکک پیر

صدای داوود سلمان زاده و ترکه بید

فرار مملی از سر کلاس

سید ولی اله و زنجیرو خر پلاس

صدای هی هی بچه ها به دنبال ماشین چیپ

دویدن ناخواسته تو لاچه توتتین

هن هن بالارفتن به سر مزار

سرخ سرگدار .بچه های بی قرار

خوردن مرغ های مردم وگذاشتن گردن شغال

صدای سوت زدن تو برای خرهای خسته ز کار

صدای قل قل پر شدن کوزه ی تشنه لب سرخ

خوابیدن رو پشت بوم ها ی کاهگلی  شمردن ستاره ها

خوردن  شهاب سنگ میون دل صبح

مهر آباد سرخ درازه  اله داد  سرخ بالای

اشکره دشت شیرازون ونستون سرگدار

ذوق شادی دلی بود و ایام شباب

 سید مجتبی محمدی تابستان ۱۳۸۸

[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 22:16 ] [ سید مجتبی محمدی ]

  اشگ شوق است این آب روان

    این نگاه حس زیبای بخشش است از دل پاک زمین

    وقت وبی وقت دست بخشش دارد این کوه

    در کناردشت ایمان 

     میزند آهنگ وضو 

     گرمی مستانه دارد

     شرقی وقت نماز

     اشگ خنده دارد این کوه

     مثل صلح است مادر است این مادر بی ادعا

 

         سید مجتبی محمدی

[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 23:52 ] [ سید مجتبی محمدی ]
 

 

از کنارش گذشتم او هم مرا دید شک کردم

آشنا بود و غریب

برگشتم تا دوباره شاید ببینمش

نه نشناختم  ولی زول زده به من

انگار جایی دیده باشمش

شاید در روزهای خیلی دور

انگار شکل جوانی من است

نه نه نکند من باشم در آیینه

سنگی برداشتم

ولی دیدم جوانی رفته است

و آیینه بی گناه است 

 

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:28 ] [ سید مجتبی محمدی ]
 

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

چترم را بر نداشتم و 

انگار برف می بارد

روی سرم به سفیدی می زند

شانه هایم تحمل وزنش را ندارد

کمرم زیر بار بارش خم گشته

 انگار پاهایم از سرما می لرزد

چشمانم در این کولاک کم سو شده

وعجب اینکه زن همسایه

در این سرما جوانه می زند

انقدر فهمیدم که یکی مان اشتباه می کنیم

 

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:29 ] [ سید مجتبی محمدی ]

زیر پایم له شد

 نه به این قصد که کنم همسر خویش را خوش حال

به تصادف به میان مطبخ

زیر پایم له شد

سوسک بد شانسی بود

باید این بار مراقب باشم

یاکنم حد اقل  کفشی پا

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:30 ] [ سید مجتبی محمدی ]

ظاهرا بعد از 1340 سال بعد از تولد خورشید به دلایلی

نامعلوم من پاهایم خاکی شد

 وبرای اینکه گم نشوم اسمی بر من نهادند

خانه ی ما در ته یک کوچه دراز و با خاصییت بود

باهمسایه هایی سر یک سفره

کم کم راه رفتن و گویش را فرا گرفتم

البته زیر نظر مادرم

نمی دانم اگر من بدنیا نمی آمدم ترازوی دنیا کج می شد

یا سرعت کره زمین تغییری میکر د

یانه من هم مثل بقیه تولدی دیگر

در هفت سالگی توسط زنی که همسایه بود 

برمن منت مادری گذاشت ودستتان مرا گرفت 

واز کوچه ها گذشتیم ومن راهی مدرسه شدم 

همان جایی که می گویند چند چند تا چندتا میشود

والبته دارا کجاست و سارا که بود 

واز کجا دانست و پرتغال فروش را کی باید پیدا کند

 دورشکه ها رفتند

و ماشین دودی وفیات های کوچک آمدند

جعبه ها صدا دار شدند

 ودر آیینه ها کسی میرقصید

و نو جوانی من می گذرد

زدیم زیر توپ

وجوانی طی شد

باد پاییزی موهای جوانی از شاخه جدا کرده

برف اسفند روی شاخه های مانده نشسته

ومن در انتظار غروب

تاکی ماشین زمان جلوی پایم ترمز کند

واگر بماند بیادگار

نه کاری برای ماندن نبود

گردی بود بر  نخاسته نشست

سید مجتبی محمدی

 

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:33 ] [ سید مجتبی محمدی ]
 

 

شکوفهای بادام چون ستارگان شب

روز می درخشند

اگر دستت دراز کنی ستاره ای در مشت داری

نسیم عطر  خاطره می دهد

خورشید گیسوان طلاییش شانه می کند

گنجشگان طلب جفت می کنند

آب زمزمه کاشت دارد

مورچگان زمزمه برداشت

پروانه پیله پاره می کند

سنجاقک روی نسیم سوار است

کاکوتی در بیابان سرک می کشد

وقاصدک جوانه می زند

وهزاران دیگر سرود بهار میخوانند

 

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:34 ] [ سید مجتبی محمدی ]
 

 زمان در انتظار فرداست

 فردا را دیروز صدا میکنیم

عقربه ساعتم سر  گیجه گرفته است

زمان گم شده است

آینده گذشته است وگذشته دست نیافتنی

زندگی درس عبرتی برای چیست

سید مجتبی محمدی

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:35 ] [ سید مجتبی محمدی ]
 

 

  کفش های کو

چه کسی کفش مرا پوشیده 

با ید انگار تمیزش  بکنم

قصد رفتن دارم

چه کسی بود صدا کرد مرا

حتما او پوشیده

نکنید پایتان در کفشم

این سحن بر نخورد هان بهتان

هر کسی پا بکند در کفشش

قصد رفتن دارم نکند دیر برسم

 شاید اصلا نرسیدم  به قطار

قصد رفتن داشتم

سید مجتبی محمدی          

[ يکشنبه 14 خرداد 1391 ] [ 16:36 ] [ سید مجتبی محمدی ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
لینک های مفید
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب
امکانات وب